ابراهيم عاملي ( موثق )
10
تفسير عاملي ( فارسي )
همين است . 3 - خود را پاكيزه داشتن از آنچه منصرف از دوست و متوجّه باغيار كند و مراد از آن آيه كه در اين جمله است ( اتَّقُوا اللَّه حَقَّ تُقاتِه ) همين است يعنى آنطور كه شايسته است پرهيزگار باشيد و حكايت كردهاند كه با يزيد بسطامى در بيابان جامهى خود مىشست رفيقش گفت جامه را بر ديوار آن باغ خشك كنيم با يزيد گفت به ديوار باغ مردم ميخ نبايد كوبيد گفت بر شاخ درختها مىافكنيم گفت ممكن است بشاخ آسيب رساند . گفت بر علفها بيندازيم گفت بخوراك حيوانات زيان ميرسانى آنگاه لباس خود را بر پشت انداخت و بآفتاب گرفت تا بخشكيد و پس بديگر روى گرداند تا آن هم بخشكيد . تأويلات كاشانى : متّقين كسانى هستند كه بموجب نهاد و استعداد فطرى از شكّ و ترديد درآمدند و صفاى دل و نور فطرت و هشيارى باطنى از نقض پيمان روز الست جلوگيرشان شد و همين تقوى مقدّمهى ايمان است كه در آيت بعد گفته شده است * ( ( الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ ) ) * . تفسير فى ظلال القرآن : تقوى ادراكى است در درون انسان و حالتى در وجدان او كه از آن خاصيّتى در آدمى نمودار مىشود كه شعور او در باطن و اعمال او در ظاهر يكى مىشود و روح او چنان صاف و وابسته بحقّ مىشود كه پردهى ميان او و عالم غيب چنان رقيق شود كه بتواند مجهولات خود را در وجدان خود دريابد و با معلومات بسنجد و مؤمن بغيب شود . * ( يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ ) * - 3 مجمع : ابو جعفر و عاصم ( يؤمنون ) با واو بدون همزه خواندهاند و از حضرت امام على بن موسى ( ع ) روايت شده است كه فرمود : ايمان بدل پذيرفتن است و همان را به زبان آوردن و مطابق دل و زبان عمل كردن و علما همگى متفقند كه اگر كسى را اعتقاد نبود ولى اقرار و عمل داشت منافق است و اگر اقرار هم نداشت كافر است و اگر فقط عمل نداشت فاسق است . فخر : ايمان پذيرش در دل است و بس .